یه بغل تنهایم – من که می دانم من، چه قدَر تنهایم
– من و تنهایی و من – که ز هرسو خوانی – منم و تنهایی
یه بغل تنهایم – من که پر بود از تو – من که پر بود از تو
– من که لبریز از تو – من نبودم جز تو
یه بغل تنهایم – من شدم من وَ شدم من
– عاری از هر تو و تو – خالی از "هر"، جز من
یه بغل تنهایم – من که در آینه ی پاک دلم – تصویری
– به جز از آینه پاک دلت – هیچ نبود – و هزاران تمثیل
– و هزاران تصویر – بود و بود از من و تو
یه بغل تنهایم – من که هیچ آینه ای پاک تر از آینه ات
– هیچ دلی – هیچ ندیدم جز تو
– من که پر بودم از – دل تو ، مهر تو ، آیین تو
– من بودم و تو
یه بغل تنهایی – "من و تنهایی و من که ز هر سو خوانی!"
– این نبود آیینت! – این نبود آنچه که بودی
– این نبود آنچه که بود
یه بغل تنهایم – دیگر اکنون من و من – باشد – اما "تو"ی من
– این نبود رسم تو و من – که مرا بگذاری
– که زمن با یه بغل تنهایی – بگذری بی دل من
یه بغل تنهایم – ...
