تبليغاتX
faradade

بهشتِ جهنمي

damned paradise
 

just

truth & trust

thus

don't thrust

otherwise

you will truss

...

 

فقط

حق و توکل (به خدا)

بنابراین

بیهوده تلاش نکن (که جز این باشی)

وگرنه

به دار(دارِ خودخواهي) آویخته خواهی شد

...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/30ساعت 23:0  توسط آدم | 
 

 یک شعری هست که ميگه:

" خواهي نشوي رسوا              همرنگ جماعت شو "

 يكي از دوستان خوبم اين و در قبالش گفت.

 گفت اين شعر اشتباهه! بايد اين‌طور بگيم:

"خواهي نشوي همرنگ            رسواي جماعت شو ! "

 همان طور كه مولانا خود را رسواي جماعت كرد.

...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/10/29ساعت 1:59  توسط آدم | 

 

چه شود به چهره زرد من، نظري براي خدا كني                 

                             كه اگر كني همه درد من به يكي نظاره دوا كني

      تو كمان كشيده و دركمين، كه زني به تيرم و من غمين                 

                             همه غمم بود از همين، كه خدا نكرده خطا كني

                           ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/25ساعت 14:15  توسط آدم | 
 

                 صد بار بدي كردي و ديدي ثمرش را

               خوبي چه بدي داشت كه يك بار نكردي؟

                 ...

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/23ساعت 4:29  توسط آدم | 

 

 

و نُفِخَ فِي الصورِ فَاِذاهُم مِنَ الاَجداثِ الي رَبِهِم يَنسِلون * قالوا يا وَيلَنا مَن بَعَثَنا مِن مَرقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَحمنُ و  صَدَقَ المُرسَلون*

 

و چون در صور دميده شود بناگاه همه از قبرها بسوي خدا به سرعت مي‌شتابند* و از روي حسرت گويند اي واي بر ما، كه مارا از خوابگاه مرگ برانگيخت؟ اين همان وعده خداي مهربان است و رسولان همه راست مي‌گفتند*

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/10/21ساعت 2:41  توسط آدم | 
 

به عکس های زیر دقت کنید:

اینها در کشورهای خود نماد قدرت، صلابت و آزادي آن كشور و نيز به عنوان يادواره وجود دارند.

حال عکس هاي بالا را با عکس های زیر مقایسه کنید:

*يادآوري: در اين‌ مكان‌ تاريخي، شيطان‌ بر حضرت‌ ابراهيم‌ خليل‌ ظاهر شد و از آن‌ پس‌ اين‌ مكان‌ به‌ محلي‌ براي‌ اعلام‌ انزجار از شيطان‌هاي‌ عالم‌ معروف‌ شد.

چه نتیجه ای می گیرید؟

حالا تو خود حديث مفصل بخوان از اين مُجمل

...

+ نوشته شده در  شنبه 1384/10/17ساعت 22:10  توسط آدم | 

 

 

 

 

عيب است بزرگ بركشيدن خود را

                                     وز جمله خلق برگزيدن خود را

                                       از مردمك ديده ببايد آموخت

ديدن همه كس را و نديدن خود را

...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/16ساعت 3:32  توسط آدم | 

 

 

ديشب آسمان و زمين غرق در سرور و شادي بود.

فرشتگان دربارِحق سر از پاي نمي‌شناختند. همگان دست در دست هم شادي مي‌كردند و پاي مي‌كوبيدند. ديشب همه زمين و زمان سرگرم شادي بودند.

حتي درجهنم هم ازآتش خبري نبود.همه‌جا گلستان شده بود.

آري ! اتفاقي شگرف در حال رخ دادن بود.

اتفاقي كه دنيا ديگر آن را به خود نخواهد ديد:

" سلام كرد و پيش رسول بنشست و ساعتي سر در پيش افكند و خواست تا سخني بگويد. شرم داشت.

رسول گفت: حاجتي داري؟

گفت: آري يا رسول‌الله. تو داني كه مرا جاي فرزندان داشته‌اي و پدري كرده‌اي مرا و داني كه ذخيره من در دنيا و آخرت، تويي. مرا رغبت افتاده است در فاطمه و به خطبه او آمده‌ام و مرا مي‌بايد تا از او نسلي و فرزندي باشد.

رسول گشاده‌روي شد و بخنديد و گفت: يا علي چيزي داري تا او را به تو دهم؟

گفت: يا رسول‌الله،‌مرا در جهان چيزي جز اسبي و شتري آبكش و تيغي و درعي(زره) نيست.

رسول‌ گفت: ... برو و درع بفروش.

اميرالمؤمنين از پيش رسول بيرون آمد.

 ... رسول سلمان را گفت: برو علي را بخوان.

علي پيش رسول آمد.

رسول او را گفت: بشارت باد تو را كه خداي، فاطمه را به تو داد در آسمان، پيش از آنكه من او را به تو دهم در زمين و در اين حال، فرشته به من آمد. عزم مصمم كردم بر آن كه فرمان خداي پيش گيرم در اين باب.

...

 رسول بلال را گفت: برو و آواز ده مهاجر و انصار را.

رسول بر منبر شد و گفت: بدانيد اي مهاجر و انصار كه جبرئيل به نزديك من آمد و گفت كه خداي تعالي فاطمه را به بنده‌اش علي‌بن‌ابيطالب داد"

12 دي، مصادف با 1 ذيحجه، سالروز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) بر همگان مبارك باد.

باشد تا فرزند بر حق ايشان هرچه زودتر ظهور كند.

به اميد آن روز

...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/13ساعت 17:30  توسط آدم | 

 

 

دو سال پيش همچون سحرگاه امروزي،

بهشت،

گل هاي خود را از كوير جهنم دست‌چين كرد و در آغوش كشيد.

فرشته حق، هزار هزار گل بهشتي را به مهماني فرا خواند و آتش جهنم را براي جهنميان سوزان‌تر كرد.

مادر با فرزند شيرخواره‌ درآغوش گرفته‌اش وداع مي‌كرد.

دوست با دوست در آغوش يكديگر عزم سفر مي‌كردند.

بعضي با چشم بسته عازم بودند. بعضي‌ها، چشم‌هايشان را مي‌بستند تا مقصد را در ذهن خود تجسم كنند.

هيچ‌كس نمي‌دانست كه آيا او هم به مهماني خواهد رفت يا نه؟!

آري!

ديگر زماني نيست. بايد رفت.

پس چرا معطلي؟! آيا به مهماني گل‌ها نمي‌پيوندي؟ ببين زمين و زمان چه‌طور نواي رقص سرداده‌اند! نمي‌بيني كه فرشته‌ها از خوشحالي چگونه پايكوبي مي‌كنند؟

زمان خداحافظي بود.

 جدايي سخت بود،‌ اما كيست كه دعوت به اين مهماني با شكوه را اجابت نكند؟!

لحظه‌اي سكوت!

نفس‌ها در سينه‌ها حبس شده بود! مي‌توانستي صداي هيجان قلب‌ها را از فرسنگ‌ها دورتر نظاره‌گر باشي.

دستي گل‌ها را مي‌چيد.

فضا پر بود از بوي گلهاي بهشتي. چه هجرتي!

گاهي گلها دانه دانه انتخاب مي‌شدند و گاهي، دسته‌اي گل از ميان آتش برچيده ‌مي‌شد.

بعد از سكوتي نفس‌گير، چشم ها گشوده شد...

 

 

ديگر از مادر خبري نبود. انگار كه اصلاً، مادري نبود. بچه شير‌خواره ماند و يك دنيا آتش و غم و آغوش بي‌مهر خاك جهنم.

اما دوست‌ها همديگر را تنها نگذاشته بودند. آنها باهم به مهماني ‌رفتند. اينجا هم به عهد دوستي خود وفادار ماندند.

 

 

خوشا بحالتان كه جام مي را نوشيديد و دست در دست هم، رخت ازاين جهنم هزار رنگ پرفريب بربستيد.

ياد و خطره هزاران گل پرپر شده در حادثه سحرگاه 5 دي 1382 گرامي باد.

روحشان شاد

...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 1:20  توسط آدم | 

 

 

 

 

 

 من

زندگي و احيا كننده‌ام

كسي كه مرا باور كند، اگر قرار بر مردنش باشد،

امكان زندگي مي‌يابد

...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/10/04ساعت 0:9  توسط آدم | 

                                                   

 

حباب را فوت می کنم

بر می گردم نگاه می کنم

.              

.              

              .

یه کاربن می ذارم رو کم رنگی زمان

کاغذای سبزو نارنجی ام قاب شدن؛

واسه دل این ۲۰ سال

....۲۰

فوت می کنم

 

                                 نوشتۀ حوّا

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

صبحدم بود

 هوا درترديد گرگ و ميش خود به سر مي‌برد.

 و جهنم و جهنميان در سكوت غوطه‌ور بودند. سرما فراگير بود.

 صدا در گلو يخ مي‌زد. فرياد ها گرماي سردادن نداشتند.

 آتشِ سرما،

 يخ ها را بيدرنگ مي‌سوزاند،

 و آدم بي‌خبر از همه‌جا پاي بر اين جهنم يخزده گذاشت.

 آري، " من آفريده شدم."

 "درجهنم آفريده شدم."

 آمدم . " سوخته آمدم"،اما با قلبي آكنده از لطافت.

 چرا اينجا ؟

 من كه مقصدي ديگر در پيش رو داشتم !

 آيا ايجا مهمانسراست؟ آيا ايجا توقفگاه است؟ پس چرا اينقدر زجرآور ؟!

 مگر نه اينكه من آمده‌ام نا بروم، مگر نه اينكه من آمده‌ام تا خستگي سفر را به در كنم؟!

 مگر نه اينكه من بيشتر از دو روز اينجا نمي‌مانم؟!

 پس اين همه آتش براي كيست؟

 آيا كسي رامي‌خواهيد با آتش هدايت مي‌كنيد؟! پس اين خون‌ها براي چيست؟

 آيا در مقدم كسي، قرباني كرده‌ايد؟! پس اين لاشه‌هاي انسان براي چيست؟!

 واي اي هادي ، مرا كجا پياده كرده‌اي؟! چرا اينجا؟

 مرا چه به اين همه يخ آتش گرفته؟

.           

.           

.           

 و اكنون بيست سال از شروع بي‌پايانم مي‌گذرد.

 منتظرم

 منتظرهاديي هستم كه مرا دراين دشت يخزده تنها رها كرد و رفت.

 اي هادي!

 بيا كه منتظرت هستم .بيا كه بي تو شروعي ديگر را آغاز كردم.

 بيا كه " سوخته مي‌مانم " تا شاهدي داشته باشم براي شفاعت تو!

 بيا كه منتظرت هستم

 ...

 

                          

                                                              نوشتۀ آدم با استقبال از نوشته حوّا 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/02ساعت 18:15  توسط آدم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره بهشتِ جهنّمي
بهشت جهنمی حکایت مردمانیست که در این گذرگاه حقیقت را در شکم پر
می جویند ...

فريادهاي گذشته آدم
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
خانه بهشتيان
اصحاب کهف
اوی من
شاهدخت سرزمین ابدیت
خوابی در هیاهو
بی فایده است زخم را لیسیدن و دم نزدن
شب های روشن
دچار باید بود...
شب تولد من
شب های تنهایی من
سرّ سپيدار
نقش تو
فقط خودم و خودم
بچه شیطون
خوابی که از سرت پرید من بودم
مرگ برگ
سروش نامه
پيشگويان بزرگ و جهان در محاصره ارواح
هويت گم شده
4=2×2
زنده باد عشق هرچندکه نابودم کرد
پاس دقایق
ياس ، گلي از آسمان
دل نوشت
پاپیون بلاگ
کوچولوی شیطون ( Silver Boy )
.:: زيبا كلام ::.
سنت پیامبر
آیینه
.:.هستی.:.
آینه عبرت
هواداران سامي صهيون
آشنایی نه غریب
او
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
هیچ وقت جل را بیهوده کثیف نکن
نرمه های نور
خرابه
نسل من (دوزخیان)
یا ابا صالح المهدی
نفس های آخر ...
کلبه تنهایی
می خواهم بگویمت


...پایان،مرگ،شروع...