تبليغاتX
faradade

بهشتِ جهنمي

damned paradise

 

 

 

تا اطلاع ثانوي این واحد صنفی

 

تعطيل مي‌باشد.

...

 

 

از اونجایی یه خورده خسته‌ام و سرم شلوغ شده، تا اطلاع ثانوی ترک تعلیم می کنم.

چون واقعا هنگ کردم دیگه!

می‌دونيد چندوقت خبر خوب نشنيدم؟

آخرين خبر خوبي كه شنيدم، قبولي خودم تو دانشگاه بود.

اصلا امسال يه جوريم، شايد تلقين باشه!

اما از اول سال خواستم خوب باشم.خواستم بهترين باشم.اما كاملا برعكس شد!

نميدونم چرا!!!!!!!!!؟

خدا آخر عاقبت همه رو به خير كنه.اگر زنده بودم و احساس كردم كه اين

 بهشتِ جهنمي

كسي رو جز من نداره،‌ ميام.

و گرنه حالا حالا ها مي‌خوام تعطيل باشم. 

برم ببينم مي‌تونم "آدم" بشم يا نه!

دلم براي همتون تنگ ميشه.

همگيتون موفق باشيد.

...

 

موسیقی: تا وقتي كه بيام، همين آهنگ روي وبلاگ خواهد بود. خدا رو چه ديدي! شايد فرشته حق، خبر تولدم رو برام بياره!! 

اللهُ اعلم

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 22:39  توسط آدم | 

 

 

نمی دانم ...

که بود آن کس که می گفت

عشق بی تو هیچ معنائی ندارد

پرستوی شکسته بال و خونین چشم قلب من که سویت می کند کوچ

به سر جز تو دگر شوق و تمنائی ندارد

نمی دانم که بود آن آتشین رعد

که می گفت ...

دلم با توست، تنهائی ندارد

دل آواره و سرگشته ی من

به جز زلف پریشان تو مأوایی ندارد

نگاهش با نگاه خسته ی من آشنا بود

دل بیچاره ام آن شب ز بازی های این گردون رها بود

به چشمان سیاه  پر شرارش فتنه ها بود

شب دیوانگی بی انتها بود

قمری نازک دلش در آسمان قفس شاد و رها بود

صید در آغوش صیاد پر جفا بود

نمی دانم چه سان رفت ... آنکس که می گفت

مونس تنهایی و شب های ما بود

رفت و اما ...

ناله هایم بی صدا بود

نمی دانم چه کس بود ...

که فکر باور آب و خیال غنچه ها بود

به فکر نرمش ابر و گریزش در هوا بود

عشق آزاد است

عشق بی پرواست

کاش می شد ...

که در آن خلوت تنهایی من

می گفتی ...

قصه ی عشق تو و من، رویاست هنوز

کاش می آمدی و می دیدی

سودا زده ی عشق تو تنهاست هنوز

کاش می دیدی ...

قمری کوچک خوش آوازت

در کنج قفس ماتم و غم می میرد

آری ...

صید در خون شده ات مست تماشاست هنوز

بی آواست هنوز ...

و به این امّیدم ...

که تو برگردی

قلب خونین مرا غرق نوازش سازی

غم و ماتم ز دلم پاک کنی

مرغ بی جان دلم شاد کنی

قمری ات را از قفس آزاد کنی

کاش می آمدی و می دیدی

که هنوز ...

دیده ام بر راه است

گاه گاه نظری می اندازم

می آیی ...

می دانم ...

و دل من به امید تو خوش است

 

                                          " كوير"

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/12ساعت 0:51  توسط آدم | 

 

 

شبی گفتم خدایا اندر این دنیا ندارم جز تو دلداری

به غمگینی

       تو غمخواری 

به تنهایی

       مرا یاری

همه عالم به خواب غفلت و تنها تو بیداری

نگاه عشوه آمیز مرا با جان خریداری

 

تو می بینی

   تو آگاهی

      مرا تنها تو می خواهی

 

صدایم خفته در سینه

لبم خاموش

دل صد پاره ام در تاب

غم بنهفته ام در جوش

 

بگو با من خدایا من چه بد کردم؟

هزار آتش نهادی در نهادم

من چه رد کردم؟

 

خدایا خسته و تنها در این وادی به دنبال چه می گردم؟

هراسانم هراسانم

نمی دانم

چه می پویم چه می خواهم

کجا را در پی بخت نگون سار و تباه خویش می کاوم

 

 خدایا من چه بد کردم؟

به من دادی ز هر دردی

چه رد کردم؟

 

غم عشقی به من دادی که درمانش نمی یابم

به هر سو می کشم سر راه پایانش نمی یابم

 

نمی دانم کجایم من

کجا گم گشته ام خود را نمی یابم

در این دنیا چه می خواهم؟

 

نمی دانم ...

 

 تو می بینی

 تو می دانی

کسی من را نمی خواهد

کسی عشق مرا در دل نمی کارد

تو می دانی که حتی او

مرا در دل نمی یابد

 

خدایا من که ام؟

اینجا چه می خواهم؟

پس از این ماتم و رنج و فنا آخر چه می یابم؟

 

خدایا من گنهکارم

گنه کردم

که دل دادم

خدایا سخت بیمارم

در این دنیا خدایا من تو را دارم

ز بود خویش بیزارم

تو را جویم

تو را خواهم

خدایا من تو را دارم

 

خدایا من خطا کارم

جفا کارم

در این دنیا بدان اما

اگر عهدی به تو بستم

خدایا هیچ نشکستم

به جز عشقت نمی خواهم

 

کسی من را نمی خواهد

کسی دستم نمی گیرد

کسی با خود نمی گوید

میان موج های سر به هم آورده وین دریا

کسی انگار می میرد

 

ناجی تنهاییم ...

می خوانمت

می بویمت

می بوسمت

هر لحظه در آغوش خود می پویمت

می گویمت

ای آنکه در اندیشه ات بودم

شب و روزم

به یاد تو خودم را سخت فرسودم

 

مرا دیگر نمی خواهی

سراغ از من نمی گیری

بدان اما ...

دمی بی تو نیاسودم

مرا دیگر نمی بینی

صدایم را

وفایم را

تمنای نگاهم را

دگر حتی نمی خواهی ...

 

تنم از ضعف می لرزد

نگاهم منتظر در راه

نمی آیی

نمی آیی ...

مرا دیگر نمی خواهی ...

 

خدایا من در این اندوه می میرم

دگر جانی ندارم

ای خدا بی روح می میرم

 

بعد مرگم دوستان را جان بخش

بر هر که بد کرده است با من

عشق را آسان ببخش

 

بعد من ...

غصه و اندوه را پایان ببخش

 

خداوندا تو می دانی

دگر زین زندگی سیرم

مرا دریاب

که من بی عشق می میرم ...

 

                                         " کویر"

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/06ساعت 17:58  توسط آدم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره بهشتِ جهنّمي
بهشت جهنمی حکایت مردمانیست که در این گذرگاه حقیقت را در شکم پر
می جویند ...

فريادهاي گذشته آدم
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
خانه بهشتيان
اصحاب کهف
اوی من
شاهدخت سرزمین ابدیت
خوابی در هیاهو
بی فایده است زخم را لیسیدن و دم نزدن
شب های روشن
دچار باید بود...
شب تولد من
شب های تنهایی من
سرّ سپيدار
نقش تو
فقط خودم و خودم
بچه شیطون
خوابی که از سرت پرید من بودم
مرگ برگ
سروش نامه
پيشگويان بزرگ و جهان در محاصره ارواح
هويت گم شده
4=2×2
زنده باد عشق هرچندکه نابودم کرد
پاس دقایق
ياس ، گلي از آسمان
دل نوشت
پاپیون بلاگ
کوچولوی شیطون ( Silver Boy )
.:: زيبا كلام ::.
سنت پیامبر
آیینه
.:.هستی.:.
آینه عبرت
هواداران سامي صهيون
آشنایی نه غریب
او
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
هیچ وقت جل را بیهوده کثیف نکن
نرمه های نور
خرابه
نسل من (دوزخیان)
یا ابا صالح المهدی
نفس های آخر ...
کلبه تنهایی
می خواهم بگویمت


...پایان،مرگ،شروع...