تبليغاتX
faradade

بهشتِ جهنمي

damned paradise

 

 

 

 

 

در نگاه کسی که

 

پرواز را نمی فهمد،

 

هرچه بیشتر اوج بگیری

 

کوچکتر می شوی

 

...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/31ساعت 0:24  توسط آدم | 

 

 

شادی، شور، شعف

 

بهشت جهنمی از یه نوع دیگه

 

!

 

کاملاً سفید

 

...

 

موسیقی: کوروش صنعتی 

لینک دانلود موسیقی این پست 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/01/24ساعت 4:31  توسط آدم | 
 

 

 

 

 

 

مرگ یک انسان واقعيتي بسيار دردناک است اما مرگ يک ميليون انسان تنها يک واقعيت آماري است.

از دفاعيات متهمان دادگاه نورنبرگ

 

 

 -۱ خوزستان. يكي از تابستان‌هاي دهه‌ی ۶۰. در ايستگاه كارون قطار حامل سربازان از برابر قطار حامل جنازه‌ها (شهدا) مي‌گذرد. اما گويي تک تک مسافران قطار اول از كنار آينده خود در قطار دوم مي‌گذرند. آن‌ها مدت‌ها پيش مرده‌اند. همان زمان كه يک قطعه فلز با يک شماره روي آن به گردن آن‌ها آويخته شد، آن‌ها به يک شماره تبديل شدند. گويي آن قطعه فلز شماره‌دار از خود آن‌ها واقعي‌تر بود. آن‌چنان كه بعدها هم در تابوت‌هايشان همان قطعه فلز را قرار دادند و سال‌ها بعد كه يادواره‌اي براي ايشان برگزار شد روي پوسترها نوشتند: «يادواره سرداران و ۱۶۰۰۰ شهيد استان تهران». سرداران (جهان آرا، فكوري و...) هر كدام انساني منحصر به‌ فرد هستند اما سربازان تنها يک شماره‌اند. محو شده در عدد ۱۶۰۰۰. انديشه‌اي كه آرزوي يك ارتش ۲۰۰۰۰۰۰۰ را در ذهن مي‌پروراند.

 

 -۲تهران. يكي از تابستان‌هاي دهه‌ی ۷۰. در فيلم «دارو و دسته‌هاي نيويوركي» - ساخته‌ي اسكورسيزي - پس از جدال خياباني بزرگ صدها نفر كشته مي‌شوند و در پايان روز، هنگامي كه جسدها را دفن مي‌كنند كانديداي شوراي شهر با تاسف فراوان اظهار مي‌كند: امروز راي‌هاي زيادي را دفن كرديم. با تفكري مشابه اصلاح طلبان دوم خرداد از پشتوانه‌ی ۲۰۰۰۰۰۰۰ رای خود سخن مي‌گفتند گويي از يک ذخيره حساب بانكي سخن مي‌گويند كه به راحتي مي‌توان از آن چک كشيد و در ۱۸ خرداد همه چك‌ها برگشت خورد.

 

 -۳ لندن. زمستان ۲۰۰۱. وزير امور خارجه‌ي وقت بريتانيا در دوران حمله به افغانستان پس از يک حمله اشتباه به سراي القاعده ـ حمله هايي كه ادعا مي‌شد به دقت جراحان صورت مي‌گيرد ـ در پاسخ به اين سوال كه تفاوت شما و بن لادن در چيست در حالي ‌كه هدف هر دو شما كشتن انسان‌ها است؟ مي‌گويد: تفاوت ما در اين است كه بن لادن سعي دارد تعداد كشته‌ها حداكثر ممكن باشد اما ما به دنبال حداقل كشته‌ها هستيم.

 

۴- ادموند هوسرل در كتاب "بحران در علم اروپايي" مي‌نويسد: در پروژه مدرنيته رياضي گونه کردن جهان بود، اما فاجعه زماني آغاز شد كه اين رياضي گونه كردن به پديده‌هاي انساني هم گسترش پيدا كرد. آن‌گاه بود كه هر انسان به يک عدد در برنامه اقتصادي كل تبديل شد. به اين ترتيب پروژه مدرنيته كه مي‌خواست نوري در دل اعصار تاريک بتاباند با تحقق كامل خود جهان را از درخشش فاجعه تابناک كرد.

 

 -۵ ارنست گامبريچ در كتاب «تاريخ هنر» فصل رنسانس را «تسخير واقعيت» نام نهاده است. پروژه مدرنيته به نوعي تسخير واقعيت توسط انسان بود و آخرين واقعيتي كه تسخير شد خود انسان بود. همان‌گونه كه زيگموند بومن در كتاب «عصر اردوگاه‌ها» مي‌نويسد: هولوكاست نيز جزئي از همين پروژه بود. بسياري از قربانيان هولوكاست نه در كوه‌هاي آدم سوزي كه زير دست دانشمندان نازي جان باختند. اين دانشمندان نه وحشي بودند و نه ديوانه. بلكه شوق شناخت علمي ِ ابژه‌هايشان آن‌ها را به اين نتيجه مي‌رساند كه سر قرباني را در حالت زنده و هوشيار بشكافند تا بتوانند براي چند لحظه كاركرد طبيعي مغز را بررسي كنند. حتي مدت‌ها با اين طرح كلنجار مي‌رفتند كه آيا مي‌توان كساني را كه يک چهارم يهودي هستند با اشعه ايكس يهودي زدايي كرد؟ كساني كه بر سر چند ميليون بودن قربانيان هولوكاست بحث مي‌كنند نيز مانند دانشمندان نازي وحشي يا ديوانه نيستند بلكه انسان‌هايي كاملن مدرن هستند. آن‌ها به مثابه حسابدار شركت سهامي جنايتكاران عمل مي‌كنند. براي يك حسابدار نه خود كالا‌ها كه تعداد و قيمت آن‌ها مهم است. آن‌ها تمام هستي را در يک محاسبه بزرگ مي‌شمارند. اما حاصل كار يک اسطوره است و ريس جمهور ما هولوكاست را يک اسطوره مي‌داند و تيتر روزنامه همشهري ديپلماتيك نيز «اسطوره نخ نما» است. زيرا همان‌طور كه رولان بارت مي‌گويد: يكي از كاركردهاي اسطوره كمي كردن كيفيت كميت ناپذير است. براي هر دو طرف اين بحث هولوكاست يک عدد است و اختلاف تنها بر سر تعداد صفرهاي آن است.

 

ممکن است هولوكاست جنايتي بزرگ باشد اما چانه زدن بر سر تعداد آن جنايتي بسيار بزرگ‌تر است. شايد تنها بيان آدورنو بيان‌گر حقيقت باشد كه:آيا پس از آشویتس باز هم مي‌توان شعر گفت؟ شايد اين‌بار بايد «ساعت مرگ غزل» را چله نشين شد.

پ.ن: این یادداشت از کاوه فرازمند در شماره دوازدهم نشریه‌ي دانشجویی چاربرگ چاپ شد. البته بعد از این‌که مشمول قانون سانسور شد. چون معاونت فرهنگی دانشگاه (علامه طباطبایی) حاضر به چاپ آن نمی‌شد، گر چه دست آخر هم با وجود تمام حذفیاتی که صورت گرفت، معاونت مذکور (بخوانید معاونت سانسور) عکس روی صفحه‌ی نشریه‌ را که تصویری از هیتلر بود، بهانه‌ای برای فرار از چاپ آن در دانشگاه قرار داد و آقای سردبیر مثل اغلب مواقع نشریه‌ی را برای چاپ به بیرون از دانشگاه برد. همین حالا هم که داشتیم تلفنی اختلاط می‌کردیم خبر داد با تمام این تفاسیر چندتایی شکایت بابت انتشار مطالب آن شماره داشته است. از همه‌ی این‌ها که بتوان گذشت از خود یادداشت نمی‌توان به سادگی عبور کرد. به نظرم کاوه به سادگی هر چه تمام‌تر پرده از یک واقعیت دردناک برداشته که به طور حتم هر چه که من به آن اضافه کنم چیزی جز لوث کردن پیام یادداشت نخواهد بود و آن این که: ما تنها شماره‌هایی بی‌ارزش برای حکومت‌ها هستیم که بقای آن‌ها را ضمانت می‌کنیم.

 

 

مرگ دیگران، منتخب از وبلاگ "عروسک کوکی" 

 ...

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/11ساعت 3:59  توسط آدم | 

 

بهار شد، طبیعت مثل همیشه نو شد

من معمولاً به وبلاگ ها در صورتی سر می زنم که کامنت بزارن.

اما دیدم اول سال شده، بعضی از دوستان خبری ازشون نیست.

شروع کردم به گشت و گذار در لیست وبلاگ های دوستان، به یکی از وبلاگ ها برخوردم که نویسندش از خرداد سال پیش وبلاگش رو آپ نکرده!

نظرات رو نگاه کردم.نظرات یکی از پست هارو نگاه کردم.

دیدم کامنت خودمه در روز ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ !!!!

تنم لرزید!

یعنی به همین زودی یک سال گذشت؟!؟!

آخ ...

اینم نظر من تو اون وبلاگ به تاریخ ۲۹ اسفند ۱۳۸۴، تقدیم به شما که به وبلاگ من سرزدید:

"اين فصل عاشق شدن ها
اين فصل نو شدن ها
"يا محول الحول و الاحوال"
زمزمه پاي تحويل سال گفتن ها
من نيز همراه بهار شكوفه زده‌ام
من نيز قباي خاكستري مرده‌ام را با سبز بهاري عوض كرده‌ام
نو شده‌ام در انتظار پايان
تا آغازي داشته باشم كه پايان آن معلوم است
نو شده‌ام
نواي "يا مقلب القلوب" را بر گوشم حك كرده‌ام
تا هميشه بهاري باشم
پاييز من بسيار زود شروع شد
و زمستانم بسي دير به پايان خواهد‌رسيد
بود اگر سخت بود
گذشت اگر بد گذشت
اميدوارم كه همه نو شوند
اميدوارم كه ديدها نو شود
شسته شود
بهاري شود
سلام بر بهار
سلام بر تجديد زندگي
سالي سرشار از موفقيت، كاميابي، اميد، وفاداري
و هر آنچه را كه بايد سر سفره هفت سين باشد را براي شما و خانواده‌تان آرزومندم
سالي نو تر از نو را براي شما از خدای متعال خواستارم
موفق باشيد"

 

 

موفق باشید

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/01ساعت 3:48  توسط آدم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره بهشتِ جهنّمي
بهشت جهنمی حکایت مردمانیست که در این گذرگاه حقیقت را در شکم پر
می جویند ...

فريادهاي گذشته آدم
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
خانه بهشتيان
اصحاب کهف
اوی من
شاهدخت سرزمین ابدیت
خوابی در هیاهو
بی فایده است زخم را لیسیدن و دم نزدن
شب های روشن
دچار باید بود...
شب تولد من
شب های تنهایی من
سرّ سپيدار
نقش تو
فقط خودم و خودم
بچه شیطون
خوابی که از سرت پرید من بودم
مرگ برگ
سروش نامه
پيشگويان بزرگ و جهان در محاصره ارواح
هويت گم شده
4=2×2
زنده باد عشق هرچندکه نابودم کرد
پاس دقایق
ياس ، گلي از آسمان
دل نوشت
پاپیون بلاگ
کوچولوی شیطون ( Silver Boy )
.:: زيبا كلام ::.
سنت پیامبر
آیینه
.:.هستی.:.
آینه عبرت
هواداران سامي صهيون
آشنایی نه غریب
او
به احترام دیدن لحظه ای سکوت باید
هیچ وقت جل را بیهوده کثیف نکن
نرمه های نور
خرابه
نسل من (دوزخیان)
یا ابا صالح المهدی
نفس های آخر ...
کلبه تنهایی
می خواهم بگویمت


...پایان،مرگ،شروع...