امشب سرظهر
سوپرمارکتها همه چیز را ارزان می فروشند.
امشب سرظهر
کودکان خانواده های خوشبخت
به خانه ای دیگر فرستاده می شوند تا باهم زندگی کنند.
فیلها، جوکهای آدمها را برای هم تعریف می کنند.
کشورها باهم آشتی می کنند.
ژنرالهای جنگ جهانی اول در روز یادبود کشته شدگان جنگ،
در خیابانها عروسک می فروشند.
نخستین نرگس های پاییزی پژمرده می شوند،
درست در زمانی که برگها از درختها بالا می افتند.
امشب سرظهر
کبوترها در حیاط خلوت، گربه ها را شکار می کنند.
هیتلر دستور جنگ در سواحل و دشتها را می دهد.
تونل آبی زیر شهر لیورپول ساخته خواهد شد.
خوکها به پرواز در خواهند آمد.
و آمریکاییهای سفید برای گرفتن حق خود،
مقابل کاخ سیاه، تظاهرات می کنند.
و هیولایی،
دکتر فرانکشتاین را خلق خواهد کرد.
دخترها در آفتاب خواهند نشست.
بومیان، ترانه های محلی را زمزمه خواهند کرد.
گالریها به روی افراد بالای بیست و یک سال بسته خواهند شد.
اشعار شاعران باب ترانه های روز خواهد شد.
سیاستمداران را به آسایشگاه روانی می فرستند.
دنیا پر از شغل خواهد شد، اما کسی طالب آنها نخواهد بود.
در قبرستان های متروک، مرده ها
زنده ها را مدفون خواهند کرد.
و تو
تو به من می گویی دوستم داری!
امشب سرظهر
...
آدرین هنری - شاعر معاصر انگلیسی