تنهایم زبندگی بندگانت و جمعم با تو
محزونم زخِلقت خَلقت و مَسرورم با تو
آزادم زبندگی این دنیا اما دور از تو
از خاکم و در بندم، ولی آزادم با تو
من رعیتم و شاهی نیست جز تو
شاه رعیت است و من شاهم با تو
عاشق بسوزد و خاکستری از برای معشوق
من عاشقت هستم و گلستانم با تو
...