"می فروشی گفت کالایم می است
رونق بازار من ساز و نی است"
روزگاری اندر این فحوای شهر
سازوکار آن جماعت جز می است!
مردمان می سوختند می ساختند
کآخر این بی حرمتی ها تا کی است؟
نورچشمی، سیدی والا مقام
گفت همی اشکال کارما پی است!
دست اندازیم در دست دگر
تا براندازیم کسی که در پی است!!
گفت و شد! کردند پی را زیر و رو
زیرو رو شد آن می ای که بی ری است...
رفت آن صاحب خم رویای ما
آنکه اول نام و رسمش "خمّی" است
رفت و ما ماندیم تنها با خدا
آن خدایی که همگان را ذی است
"من خمینی دوست می دارم که او
هم خم است و هم می است و هم نی است"
...