ای تو! هَزار! روی جنازه چه می کنی؟
کرکس! چرا بر سِرگـُل پرواز می کنی؟
زاغک بخوان کلام نغز که شعر توست
بلبل چرا بر سر من فریاد می کنی؟
آهوست دوان از پی شیر و شغال و ببر
ای گرگ ! تو پاس شبانه گوسفند می کنی؟
مردم هراسناک از صدای زوزه سگان
روبه! حفظ جان مردم و چوپانیِ مرغ می کنی؟!
کفتار! ای شاه لجن خوار و مرده خوار
حالا چه شد که بر سر مُردار زار می کنی؟
خوکان که خورد و خوراکشان بود از این و آن
ای مَرد! بسمل بگویی و ذبح حلال می کنی؟
بر من گمان که هیچ بر سرجایش نبود پیچ
مهره نپیچ که پیچ بی حدید و مهره بی خار می کنی!!
